آنقدر غرق در ناداشته ها هستيم که ديگر مجالي براي لذت بردن از داشته ها نيست و اين قصه هر روز ماست .
شايد بتوان گفت که مقداري از درگيريهاي زندگي دست ما نيست اما بخش زيادي خودمان براي خودمان و بيش براي ديگران ساخته ايم .
مهربانيها و محبتها ! شاديها و لذتها ! انديشه ها و تامل ها ..... همه و همه زخم خورده ماديات شده اند .
به مشابه کلافي سردرگم و در هم پيچيده که هر چه مي گردي گره اش را کور تر مي کني !
نه تلاش بد است و نه رسيدن به چيزهاي خوب ! براي زندگي کردن بايد تلاش کرد و براي رسيدن به امکانات رفاهي و زيبا حرکت تا رسيدن .
اما آنچه رنج آور است از خود دور افتادن است . براي بدست آوردن زياده خواهي هاي خود از هيچ اقدامي کوتاهي نمي کنيم و پا بر بسيار مسائل مهم مي گذاريم و داشته هاي خوب را از بين مي بريم .
فراموش نکنيم که داشتن زندگي خوب و سالم حق همه هست و نيست همه اينها جز براي آرامش !
که اگر آرامش نباشد هيچ چيز نيست .
و در آخر :
بي خود شدن تا به خود رسيدن و از خود به او !
درود بر عاشقان همراه
در ابتدای کار وبلاگ نویسی مطلبی در باب هنر و ساز سه تار نگاشتم که به دلیل نوپا بودن وب ,خواننده اندکی داشت . احساس کردم دوستان اهل درکی امروز مهمان دل ما هستند که دوباره اش خالی از لطف نباشد.
"از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند"
هنر
هنر زائیده روح لطیف انسان است . هر چه روح لطیف تر و شفاف تر باشد مسلما" هنر جلوه ای گوهر بار تر خواهد داشت . روح تاثیر خود را بر دل آدمی ایجاد می کند و دل بر اخلاق و سیره آدمی اثر می گذارد .
هنر موسیقی که از دیر باز مورد توجه ما انسانها قرار گرفت هنر شور عشق و احساس است و مکنونات درونی یک انسان که با کلام قادر به بیان آن نیست .
وقتی دلتنگ و نا امید از همه کس از عدم درک عواطف و اندیشه می شویم آنجاست که موسیقی به یاری خواهد شتافت . حرفهای نا گفته دل در قالب ملودیها معنا بخشیده میشود .
هنر ایران زمین سرمایه و یادگار کهنه عاشقان دیار حق پرستی بوده که نسل به نسل و سینه به سینه به ما رسیده و حفظ و درک این موضوع مسئله ایست که نباید از آن غافل ماند .
ساز سه تار :
در مورد پیدایش سازها زمان درستی در دست نیست . اما انچه مسلم است سازهای ایرانی قدمتی چندین هزار ساله دارند.
ساز سه تار تکمیل شده ساز تنبور (بتاریخ 1500 سال قبل از میلاد ) است . سازی کم حجم و ظریف است که به دلیل لطیف بودن صدایش ساز خلوت تنهایی اندیشه عاشقان گشته .
از انواع سه تار می توان سه تار معمولی با صفحه چوبی ـ سه تار کتابی ـ پوستی و زیر عبایی نام برد.
سه تار در ابتدا که ساخته میشد از کاسه یک تکه با سه رشته سیم تهیه می گشته . اما امروز از سه تار ترکه ای ـ چند تکه (7 و 9و 12 و 16و ...) با چهار رشته سیم ساخته می شود.
به گفته استاد قنبری مهر به نقل از استاد صبا ساز سه تار به وسیله مشتاق که نوازنده چیره دستی بوده یک رشته سیم به این ساز اضافه می کنند که بنام ایشان یعنی سیم مشتاق (سوم ازپایین) , ثبت
شده که در دوره کریم خان زندگی می کردند و مقبره این عارف آزاده هم بنام مشتاقیه در کرمان قرار دارد .
ساز سه تار از جمله سازهای زهی مضرابی زخمه ای می با شد که با نا خن سبابه نواخته می شود که از تعداد 28 ـ 25 پرده تشکیل شده .
سه تار از لحاظ فرم و حالت کاسه به دو نوع کوچک و بزرگ تقسیم می شود . چوب سه تار هم معمولا" از درخت توت و یا گردو و چوبهای دیگر با دید سازنده استفاده می شود .
از سازندگان معروف قدیمی این ساز هم می توان از حاج طاهر و عشقی و در این عصر از استاد بزرگ ابراهیم قنبری مهر (ایشان سازهای متعددی تهیه می کنند) استاد آیتی و استاد جلیل وند نام برد.
از نوازندگان این ساز هم می توان از استادان قدیمی همچون میرزا عبدا... ـ درویش خان ـ احمد عبادی و در این عصر از استادان محمد رضا لطفی ـ حسین علیزاده و کیوان ساکت و جلال ذوالفنون نام برد.
و در آخر سخن :
"خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست از کجا می اید این اوای دوست"
سایه هیچ
درود عاشقان همراه
فصلها با آمدن و رفتن خود حکایتها و گفتنها دارند . نه تنها برای طبیعت که برای دل ما !
انگار که دل ما نیز همگام با این آهنگ تغییر فصل همراه می شود .
در بهار بهاری می شویم و در زمستان زمستانی ...
و همه روایت عشق است و عشق !!!
نمی دانم درک هر کدام از ما از این تحول چه خواهد بود , اما آنچه مسلم است در پی این حرکت حقیقتی است برای وجود خداگونه ما , وجودی با ارزش و انسانی ...
بهار بیدار شدن است و برخاستن ! برخاستنی که عشق است و از برای عشق !
آغازی دوباره است برای هر آنکه در پیله خود پیچیده و خشک شده !
شکفتن است و روئیدن !
با شروع بهار حرکتی نو در زمین آغاز می گردد و همه چیز در تکاپو و جنب و جوش می افتد .
چه خوش است لحظه هایی که با احساس و دل خویش می سازیم , همچون بهار که همه لطافت است و سبزی , سبزی را در دل سرخ خود آنگونه پدیدار کنیم که حاصلش عشقی باشد به گرمای خورشید ...
لحظه های بهاریتان همه اش عشق , عشقتان چون گلهای سرخ و زندگیتان سبز سبز .
سایه هیچ
" زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی بخش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ می کند تنها دعای خواجه تورانشاه
زمدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی"

به کجا چنین شتابان ؟!
گون از نسیم پرسید :
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
زغبار این بیابان ؟!
همه آرزویم اما
چه کنم بسته پایم ...
به کجا چنین شتابان ؟!
به هر آن کجا که باشد بجز از این سرا سرایم .
سفرت بخیر اما
تو دوستی و خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان ســلام ما را .